در جستجوی زمان از دست رفته !  

درخواست حذف این مطلب
از یک نویسنده ی پیر شنیدم که گفت : " من 'هنر'ی را می پسندم که خودش را نفروشد !" در باب این جمله بسیار می توان گفت ؛ اما چیزی که امروز قصد دارم درباره اش بنویسم نه بحث فلسفه ی هنر و بازار فروشش که درواقع نوع و شیوه ی کار !!! سیستم منطقی و تفکراتی خودم است ! چیزی که اخیرا در مورد خودم کشف !!! !! حقیقتش من همیشه خودم رو بابت ذهن متخیل و خلاقم دوست داشتم و همواره سعی ام بر این بوده که خودم را آنگونه معرفی کنم ، اما گویا سیستم تفکراتی و منطقی من بیشتر تما

ادامه مطلب  

مستی  

درخواست حذف این مطلب
  چند شب یک بار، کودکی آکاردئون به دست توی محله مان می آید. می نوازد و ظریف و دلگیر می خواند. معمولا هم ترانه ی "مستی" از را می خواند. گاهی هم متن ترانه یادش می رود و با من من !!! ، از سر می گذراند!  !!! ب که دوباره می خواند، رفتم پایین بهش پول دادم. نبش کوچه، کنار پراید پارک کرده ای ایستاده بود.داشت کاپشنش را مرتب می کرد. نامش را پرسیدم، گفت:«علیرضا». -چند س !!! ه علیرضا؟ -یازده سال. -مدرسه هم می ری؟  حرکتی به شانه هایش داد، انگار که بل

ادامه مطلب  

معشوق...  

درخواست حذف این مطلب
  زندگی ام را باخته ام... تمام ارزوهای دوران کودکی ام را باخته ام... ارزوهایی که همیشه درونشان عشق موج میزد... روزهای رفته ام همانند حسرت بر دلم مانده است... حسرتی عمیق چون خنجر هر روز در قلبم فرو می رود... می دانم نباید غصه ی روزهای رفته را خورد... اما به امروز و اینده هم نمیشه فکر کرد چون اندوه بزرگی درونشان است... چند صباحی طعم عشق را چشیدم چند صباحی کوتاه... که همان عشق تا به امروز مرا از غرق شدن در دریای غم نجات داده است... همانند یک قایق ش !!! ته برایم

ادامه مطلب  

عشق نافرجام...  

درخواست حذف این مطلب
  ســر به رسوائی زند این عشـق نافرجـام مـن  عاقبت خواهد ش !!! ت این باده و این جام من  من نمیـدانم چه دردی بود، در آن چشم مسـت  کاین چنین بی باده و بی جام، بر جانم نشست  گــرچه درآغاز، او یک آشــنای ســاده بود  لیک گفتارش شبیه عاشقي دلداده بود  راز سنگین و عمیقی بود در آن گفتگو  تا بجنبیدم خــرابم کرد،آن راز مــگو  بر فراز خانه دل ناگهان پرواز کرد  کار ت !!! یب بنا،با واژه ها آغاز کرد  موج شد،گرداب شد،نشنید فریاد مرا  همچو یک آتشفشان، سوزاند بن

ادامه مطلب  

احساس قشنگ...  

درخواست حذف این مطلب
چه احساس قشنگیه وقتی وجود عزیزی رو کنارت حس کنی دستاشو تو دستت بگیری باهاش قدم بزنی صداش رو بشنوی بودنش رو در کنارت لمس کنی چه احساس نازنین و شیرینیه رو به رو با !!! ی که دوسش داری بشینی توی چشماش نگاه کنی ... تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه !!  قلبت پر تپش بشه ... انگار داره از کنده می شه !!  چه احساس عجیبیه ... وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس کنی با موهاش بازی کنی    خدای من باور !!! ی نیست ...   اونی که می خوای .. دوسش داری .... عاشقي ... کنارت باشه باها

ادامه مطلب  

میدونم زیاده حالش بود بخونین  

درخواست حذف این مطلب
خطمو که قبلا عوض کرده بودم... شمارم تلفنه خونه روهم نداش...!  تلگرامم که دیلیت اکانت...! اینستاگرامم که دیلیت اکانت...! اصن امرو دلگیربود،نه؟! هفتم عمل داش من چارم پنجم بودرفتم از همه جا... ترسیده بودم چیزیش شده باشه...درسته هیچجا نمیتونس پیدام کنه ولی این بیس روز منتظرش بودم:)) به خودم که دیگه دروغ نمیگم که...! سرشب تلگرام نصب !!! ... به وحید گفتم برم حالشو بپرسم؟  طبقه معمول فش کشم کردا !!! شم گف نرم...منم که کلا کاره خودمو میکنم والا موندم چرا میپرسم اخه:|

ادامه مطلب  

جرم من  

درخواست حذف این مطلب
جرم من عاشقي در وقت اضافه است این که دیگه دل نمی بندم به آنچه هستم و تنها و بی همسفر راهی را می روم تا به پایان برسم   می خواستم آزاد و رها باشم شاد باشم و کودکانه هایم مرا نوازش کند می خواستم عاشقي کنم   من چیز زیادی نخواستم فقط دلم پر کشید و من بدون اینکه بخواهم دنبال دلم پر کشیدم   به آنجا که او مرا برد رفتم  غلط نبود  حایش درست نبود   و من سرگردان ماندم نه راه پس دارم  نه راه پیش   و می گذرانم    خسته شدم از ثابت !!! خودم به دیگران   من خوبم خوب خ

ادامه مطلب